سلام دوستای عزیز و مهربونم
نمیدونم چرا چند وقتیه اصلا نای تایپ کردن ندارم
!!!جدی میگم میتونم بنویسم ولی تایپ کردن برام مشکل شده میدونم بیشترا هم شاکی شدین که چرا این همه دیر به دیر میای و مینویسی باور کنید از صبح که بلند میشم بعد از کارای خونه به وب تک تکتون سر میزنم همشو باز میکنم و بعد خارج میشم و تا ظهر وب همتون رو میخونم ولی مدتیه گفتم نمیتونم تایپ کنم !!امروز صبح همسری مثل بیشتر صبح های جمعه بعد از نماز صبح رفت و برامون حلیم داغ گرفت
اینجا حلیم رو با سر شیر تازه میخورن تو بیشتر مناطق خوزستان دیدم خلاصه به قول همسری که همیشه بعد از خوردن غذای چرب میگه رها خانم کلسترل خون بازم رفت رو هزار
!!!!معمولا همسری بعد از خوردن کله پاچه و غذاهای سنگین و چرب دیگه هم همین حرف رو میزنه
و بعدش کلی هر دومون میخندیم قرار بود من و همسری بعد از ماه مبارک بریم یزداینو هم محض اطلاع دوستان عزیز بگم که من دو سال پیش تو موسسه ر و ی ا ن تهران دو بار تحت عمل ای وی اف و میکرو اینجکشن قرار گرفتم و بعد از کلی هزینه و رفت و امد و کلی مشکلات روحی و روانی هر بار چهار تا جنین برام ترانسفر کردن که هر دو مورد بی نتیجه بود حالا امسال تصمیم گرفتیم بریم یزد همسری و خودم از اول امسال به فکرش بودیم و یه دوسه ملیونی جمع کرده بودیم تا بعد ماه مبارک بریم ولی از دو هفته قبل فهمیدیم برادر شوهرم برا کارشناسی ارشد تو یه شهرستان دور قبول شده و باید برا ادامه تحصیل بره اونجا زن عموم (مادر شوهرم )هم بنده خدا پول نداره و مثل همیشه تکیه کاهشون پسر بزرگش یعنی همسریه ما هم بجز این سه ملیون هیچ پول دیگه نداریم که به برادر شوهرم بدیم به ناچار همون پول دکتر رو دادیم تا یه جای با دوستاش اجاره کنن و مشغول درس خوندن بشن تا حالا خیلی از این اتفاقا تو زندگیمون افتاده خدا شاهده از اول ازدواج من و همسری بیشتر از اینکه به فکر خودمون باشیم به فکر بچه ها بودیم عموم خیلی زود از دنیا رفت و زن عموم با هشت تا بچه کوچیک با یه حقوق ناچیز تا حالا زندگی کردن در حال حاضر هم دو تا از خواهراش سال دو م و سوم دانشگاه هستن همسری خودش خیلی دوست داشت درس بخونه و ادامه تحصیل بده ولی بخاطر هزینه دانشگاه بچه ها نمیتونه برا تعطیلات عید فطر که رفتیم شهرستان خواهری و بهار زندگی هم اومده بودن خونه بابام و مامان و خواهری بهار رو بردن حمام
خدای مهربون چه فرشته کوچیک و دوست داشتنی
لهی که قربونش برم فقط خدا میدونه چقدر دوستش دارم
خدا رو هزار مرتبه شکر بخاطر اینکه خواهری مثل من نشد و خدای مهربون با دادن این فرشته کوچولو دل هممون رو شاد کرد بابام خیلی این بار برام ناراحت بود روز عید بعد از نماز با همسری به دیدنشون رفتیم مامان گریه کرده بود و سر نماز عید برام دعا کرده بود
مامان و بابام میگن حاضریم هر چی داریم بدیم ولی رها رو بچه دار ببینیم
اینو هم بگم بابام به همسری هزینه درمان منو داده بود که بریم یزد ولی همسری نپزیرفته بود ...این روزا با دیدن وبلاگ دوستانی که از خودشون و بچه هاشون و حال و هوای زندگیشون مینویسن دلم یه جوری میشه بیشتر از هر زمانی دلم بچه میخواد
وقتی به بچه فکر میکنم قلبم فشرده میشه
خدای مهربون خودت به همه کمک کن ازت میخوام به همه مادران منتظر رحم کنی
و با دادن یک فرزند دلشون رو تو این دنیا شاد کن الهی امین
خوب دوست جونام انگار هر چی تو این مدت نمیتونستم تایپ کنم الان جبران شد !!!!!!!![]()
![]()
دوستون دارم و برا همتون آرزوی شادی و خوشبختی دارم ![]()
همواره سبز باشید ![]()
سلام دوست جونا ![]()
امیدوارم همگی خوب و سلامت باشید نماز و روزه هاتون قبول درگاه احدیت باشه انشالله ![]()
امروز روز تولدم هستش
درست بیست و هشت سال پیش در بیست و یکم شهریور هزار و سیصد و پنجاه و نه روز پنج شنبه ساعت یازده و نیم صبح من در خانه پدری در شهرستان دزفول واقع در شمال خوزستان به دنیا اومدم
شاید براتون جالب باشه که من بعد از پنج سال که مامان و بابام انتظار بچه داشتن به دنیا اومدم
مامان همیشه میگه با تولد تو موجی از شادی بین عموام و عمه هام بوجود اومد و همه خوشحال بودن
راستی حتما تو اخبار شنیدین اینجا تو این یکی دو روزه همش طوفان وحشتناکی بوده که من تا این سن تا به حال نمونش رو ندیدم
!!!!!کلی درخت قطع شده دیروز از شب قبل تا موقع سحر برق نداشتیم
تازه از همین الان که دارم تایپ میکنم یه باد وحشتناکی میاد
!!!دیشب من و همسری نماز آیات خوندیم یعنی به همه هم استانیا واجب شد خدا خودش کمکمون کنه ![]()
خوب دوست جونا من برم این آپ رو بزارم تا برق نرفته !!همواره شاد و سلامت باشید ![]()
![]()
سلام دوست جونا
امروز قصدم این بود بعداز سحر و نماز صبح بیام وآپ کنم
ولی درست ساعت پنج و ربع بود که برقا رفتن!!!
پیش خودم گفتم نهایتش تا ساعت هشت صبح میان ولی زهی خیال باطل حدس بزنین کی برق اومد به این زبون روزه قسم ساعت یک و ربع![]()
!!!!!!آخه این چه وضعیه که ما داریم
خدا شاهده هر روز دو نوبت برق میره
و هر دفعه هم یا موقع سحر میرن یا درست ده دقیقه مونده به افطار !!!!اونوقت اگه هوا یه کمی خنک بود بازم میشد تحمل کرد ای دریغ از یه نسیم خنک شرجی هوا هم که جای خودشو داره تنها دلخوشیمون فقط اینه که روزه دار هستیم و فقط همین باعث میشه کمی تحملمون رو زیاد کنیم تو رو خدا ببخشید
این از صبح رو دلم مونده بود و داشت خفم میکرد
خوب بگذریم .....دیروز اولین سالگرد ازدواج خواهری بودش (مامان بهار ) الهی قربونش برم انگار همین دیروز بود خدایا شکرت پارسال خرداد ماه که خونه پدرم از اینجا رفتن دو ماه بعدش خواهری عقد کرد اون موقع در خوشبینانه ترین حالت هم فکر نمیکردیم خواهری به این زودی عروس بشه و از اون مهمتر به این زودی مامان یه گل همیشه بهار بشه![]()
خدایا بزرگیتو شکر
خدایا ازت میخوام همیشه خوشبخت و سلامت باشن انشالله ![]()
![]()
راستی فردا تولد داداش بزرگم هم هست
الهی قربونش برم از همینجا تولدش و بهش تبریک میگم و ناراحتم از اینکه خونوادم این همه ازم دورن و من نمیتونم تو بیشتر مناسبتای اونا حضور داشته باشم
...امشب همسری افطار دعوت دارن و من مجبورم به تنهای افطار کنم راستی دوست جونا تو این شبا و روزا من بعد از نماز و موقع افطار بیاد تک تک شما هستم
اسامی همتون رو یه کاغذ نوشتم و همتون رو با اون اسمی که تو وبلاگ دارین صدا میزنم
و برا همتون دعا میکنم و از خدا میخوام تو این ماه عزیز حاجت همه رو روا کنه انشالله خوب من کم کم از خدمت مرخص بشم
امیدوارم نماز و روزه هاتون به درگاه حق تعالی قبول واقع بشه ![]()
همواره سبز و شاد باشید ![]()
قبل از هر چيز مامان شدن شيلا جون رو از صميم قلب بهش تبريك ميگم
و اميدوارم روميناي عزيز هميشه سالم و تندرست باشه
انشالله خوب دوست جونا چه خبرا ؟اميدوارم همگي خوب و تندرست باشيد ديگه كم كم بايد برا ماه رمضان خودمون رو اماده كنيم البته من و همسري چند روزي هست رفتيم پيشواز ماه رمضان
من عاشق اين ماه هستم تمام وجود آدم پر از معنويت ميشه البته ديروز تا قبل افطار حال من و همسري خوب بود همينكه اذان گفتن و ميخواستيم افطار كنيم يه دفعه حال همسري بد شد
الهي بميرم يهو تب و لرز كرده بود ديشب رفتيم بيمارستان دكتر فشار همسري رو گرفت گفت :فشارش افتاده !
!!!!!البته اينو هم بگم دوست جونا تو اين چند روز بحدي هوا گرم و شرجي هستش كه تا تو حياط كه ميري انگاري دوش گرفتي
!!!!واقعا وحشتناكه ديشب تو اخبار استان ميزان رطوبت هوا رو 98 درصد اعلام كرد
!!!خدا خودش بهمون كمك كنه راستي هنوز ماه مبارك نيومده گروني مواد غذاي بيداد ميكنه تقريبا همه مواد غذاي گرون شدن خدا خيرشون نده با اين رفاهي كه برا مردم درست كردن ![]()
ديشب خواهري بهم تلفن زد شكر خدا حالشون خوبه
گفت چند شب پيش رفتن عروسي بهار زندگي رو هم با خودشون بردن الهي كه خاله قربونش بره ![]()
خواهري ميگفت همينجوري خيره مونده به عروس نگاه ميكرده
الهي من قربونش برم با اون چشاي قشنگش ...![]()
.
همواره سبز باشيد و بهاري ![]()
![]()

من بلاخره قدم رنجه كردم و و يكي دو روز پيش اومدم
خوب دوست جونا چكارا ميكنيد ؟ خوبين خوشين سلامتين ؟خدايش دلم برا همتون تنگ شده
بودتو اين مدت كه خونه آ قا جونم بودم حسابي بهم خوش ميگذشت
هر روز برنامه ورزش و كوه پيماي داشتيم
چه هواي چه طبيعت
ي ولي از ديروز صبح كه برگشتم دور از جون شما از كت و كول افتادم ميگين چرا؟عرض ميگنم خدمتتون !!!! ديروز تا همسري منو ديده ميگه به به رها خانوم ديروز دوست امروز آشنا چه عجب يادي از ما كردين ميبينم كه حسابي مسافرت بهتون ساخته چقده رنگ و روت باز شده
!!!!منم فقط با يه لبخندمعني دار و كمي چشم و ابرو تنگ كرده فقط نگاش ميگنم !!!!!آخه تو رو خدا شما بگيد آگه بعد از دو هفته كه نبودين و هر روزكه تماس تلفني داشتين تاكيد كنيد بر نظافت خونه و اينكه هر چيزيو بعد از استفاده دوباره سر جاش بزاري ولي وقتي برگردي انگار خونه و وسايلش كنف يكون شدن
باور ميكنيد تا از در وارد شدم چشام از تعجب نزديك بود از حدقه بيرون بيان
تقريبا هيچ چيز سر جاي خودش نيست تموم ظرفا نشوسته و همينجور ريخته پاش
هر جاي خونه كه نگاه ميكني يه پتو و يه بالش ميبيني
!!!!!!!!البته اينو هم بگم همسري تو اين مدت تنها نبوده و داداش خودم هم پيشش بوده و بيشتر اين ريخته پاش كار داداش گرام بوده و گرنه همسري تقريبا بيشتر ساعت روز رو بيرون و سر كار بوده جونم براتون بگه از همون ساعتي كه گفتم سلام مشغول تميزي هستم تا خود امروز صبح!!!!!!! ديشب همسري ميگه ايشالله براتون جبران ميكنيم
ميگم چطور؟ ميگه همين كه تو اين يكي دو روز كه شما مشغول خونه تكوني هستي منو مهرداد غذاي حاضري ميخوريم و هيچي نميگيم !!!!!
الهي بميرم براشون اينقده مظلوم و قانعن ولي دوست جونا تجربه نشون داده هر وقت يه خانوم خونه دو روز ميره استراحت بايد تا ده روز بعد تميزي كنه !!!!امان از دست اين آقايون
خوب دوستاي مهربون و عزيزم سر فرصت ميام و به همتون سر ميزنم ![]()
ممنون بابت تموم مهربوني و لطفي كه به من داريد ![]()
همواره سبز باشيد و خوشبخت ![]()
![]()
سلام دوست جونام![]()
اميدوارم حالتون خوب باشه...
من و غزل داريم ميريم شهرستان...![]()
خيلي خوشحالم كه دارم ميرم چون حداقل دو هفته اي از دست گرماي وحشتناك اينجا راحت ميشم...![]()
دلم واسه همتون تنگ ميشه ... اميدوارم وقتي برگشتم خبراي خوبي ازتون بشنوم... ![]()
سلام دوست جونام![]()
بالاخره وبلاگ خانه ي سبز ما يكساله شد.
.. يك سال پيش تو همچين روزي من تصميم گرفتم يه وبلاگ شخصي بسازم و توش از روزمرگي ها و اتفاات زندگيم بنويسم... اولين كسي هم كه بهم نظر داد درست يادمه... 10 دقيقه بعد از اولين آپم دوست خوبم رها ( بزن به سيم آخر ) بهم سر زد و هنوزم جز دوستاي خوب منه... اون منو به اسم رها بانو لينك كرد
و هر وقت به وبش سر ميزدم به خاطر اينكه اشتباه نشه رها بانو ميشدم...
. امروز 3 شعبان سالگرد ازدواجمونه.
... ديشبم به همين مناسبت من و همسري و غزل يه جشن كوچولوي سه نفره گرفتيم و كلي خوش گذشت... در ضمن دو تا از نوشيدنياي خوشمزه ي وبلاگ سرآشپزان رو هم درست كردم و همين جا ازشون تشكر ميكنم
به خاطر آموزش هاي خوبشون...قراره آخر هفته با داداشم بريم شهرستان خونه ي بابا اينا... هنوز هيچي جم و جور نكردم... نميدونم اين روزا چرا اينقدر تنبل شديم؟
ديروزم دختر داييه همسري رو ديدم باورتون ميشه اصلا نشناختمش... از بس لاغر كرده بود.
.. نميدونم اين چه كاريه كه ميكنن؟
اول خيلي بانمك تر بود... حالا يه چيز ديگه... فكر كنين قبلش واسه لاغر كردن خودش رفته پيش يه مشاور تغذيه اما حالا از بس لاغر شده ميره تا يكم چاق تر بشه.
.. آخه اين ديگه چه مدليشه؟ من كه ديدمش كلي دعواش كردم... عين يه آدم بيمار.
.. اصلا جون تو بدنش نبود..
. رنگشم حسابي پريده بود
اميدوارم كه هميشه روزگار بر وفق مرادتون باشه و به همه ي خواسته هاي دلتون برسين
و لحظه هاتون سرشار از حجمي سبز باشه...
. ان شاالله ![]()
سلام سلام سلام![]()
من كه از رو نميرم...![]()
اينقدر دير آپ ميكنم .. حتما پيش خودتون ميگين همين رها آپ ميكرد تند تند كه اونم سرش شلوغ شد ها؟![]()
عيب نداره .... خب الان حدود يه هفته اس كه آبجي غزلم پيشمه و حسابي خوش ميگذره...
گرماي هوام نميتونه جلوي فعاليتاي روزانمون رو بگيره.... همش ميريم خريد... شبام با همسري ميريم پارك... اون بيچاره رو هم كلافه كرديم همش ميگه رها خانوم خودت كه تنها بودي اينقد هوس بيرون رفتن نميكردي آخه كي توي اين هواي گرم ميره بيرون؟
ولي من همچنان مصرانه ميگم كه شام بيرون باشيم بهتره...نمونش همين ديشب كه رفتيم پارك انگار كه تو صحراي كربلا شام ميخورديم...
مردم هم كه انگار نه انگار....
گررررررم.... يه سوناي طبيعي
... نشسته بودن به حرف زدن... يه روزم كه رفتيم خريد رطب و خرماي تازه خريديم جاتون خالي با شير خورديم...
اينجا توي خوزستان درسته گرمه ولي فصل رسيدن خرماس خرماي تازه بدم خدمتتون؟
... غزل هم گرمش نميشه چون همين پارسال از اينجا رفتن.... بچه ي خوزستانه خودش... و عاشق اينجا... نميدونيم دليل اين سرعت پايين اينترنت چيه؟ به نظرتون از گرماس؟پيشاپيش اعياد شعبانيه رو هم بهتون تبريك ميگم![]()
سوم شعبان سالگرد ازدواج منو همسريه... راستي من شايد آخر هفته با غزل برم شهرستان... البته بدون همسري ... اون طفلك كار داره.... مرخصي كه عمرا نداره....
ميخوام برم كه هم دو هفته اي از اين گرماي طاقت فرسا دور بشم هم اينكه كلي عروسي و بله برون داريم....
انقد پشت سر هم هستن كه نميدونم فرصت ميشه همه رو برم.... اصلا ممكنه روزي دو تا بله برون بيفتيم.... اين فاميل ما هم كه انگار بعد از ماه رمضون رو ازشون گرفتن... همه ي جشنا و عروسيا توي اين مدته....
اميدوارم تك تك لحظه هاتون پر از شادي و خوشبختي باشه.... دوستون دارم مراقب خودتون و زندگي هاي سبزتون باشين...![]()
![]()
سلام دوستاي مهربونم....
.. مرداد ماه اومده و من اين اولين آپيه كه ميكنم..تو اين چند وقت چند تا چيزباعث شدن كه من بي وفا بشم..
. خب چند روز پيش حالم خيلي بد شد..
.از عصر حالم بد شده بود..
. خيلي سر درد داشتم و همش فكر ميكردم از گرماي هواست . شب همش تو خواب هذيون ميگفتم و كابوس ميديدم..
.شب همسري منو برد بيمارستان و چند تا آمپول و سرم نوشتن برام... الانم كاملا خوب نشدم ولي بهترم شكر خدا... حالا مريضي يه طرف آخر هفته از شهرستان برام مهمون اومد..."همون پسر عموم كه گفتم هر سال خانومش يه بچه به دنيا مياره! " سر و كله زدن با بچه هاشون ديوونم كرده بود.
..حالا فك كنين خودم مريض ، بچه هاي اونام شيطون
.. اصلا حوصله اي برام نمونده بود
كه بخوام بيام نت...ولي الان خيلي خوشحالم آخه آبجي غزلم ديشب از شهرستان اومده تا يه مدت پيشم باشه.
...خوبه آخه من به حضورش بيشتر از هر وقت ديگه احتياج داشتم..
.. از هوا هم كه ديگه نپرسين كه واقعا گرم و غير قابل تحمل شده....ديگه چيزي به ذهنم نميرسه براتون بگم.... سر فرصت ميام به همتون سر ميزنم
... همواره سبز و بهاري باشيد
سلام دوستاي عزيز و مهربونم
بازم ببخشيد بابت تاخير اين چند روزه ديروز سالگرد عقد من و همسري بود ده سال پيش من و همسري 30 تير ماه 1377 رسما زن و شوهر شديم
من اون موقع هيجده سالم بود و همسرم يه جون بيست و هشت ساله
من و همسري پسر عمو دختر عمو هستيم خداي من انگار همين ديروز بود يعني به اين زودي ده سال گذشت !!!!!
دو سه هفته ديگه هم سالگرد ازدواج من و همسري تو ماه شعبان هستش
ولي از همه اينا مهمتر فردا تولد همسري مهربون و فداكار خودم هست همسر من نمونه كامل يه مرد خوب و خانواده دوست است اون هم براي من همسر و دوستي مطمعن بوده و هم برا خونوادش بهترين فرزند و بهترين برادر همسرم وقتي فقط نوزده سالش بوده عموم از دنيا ميره
و تمام مسعوليت زندگي و نگهداري از سه خواهر و سه برادر كه همگي از همسرم كوچكتر بودن رو به عهده ميگيره يادم مياد وقتي من با ناز و نعمت بزرگ ميشدم اون چطور روزا هم كار ميكردو هم درس ميخوند البته اونا از ما دور بودن و ديدار ما سالي يه بار اونم تابستون بود كه با خونواده به شهرستان ميرفتيم الان خوشحالم و راضي و به داشتن همسرم افتخار ميكنم![]()
تو اين ده سال من هميشه در كنار همسرم بودم وقتي خواهراش رو عروس كرد و با اينكه زن عموم همش نگران جهيزيه دختراش بود ولي همسرم به طور شايسته بهترينها رو براشون تهيه كرد و هزينه دانشگاه دو تا از برادراش رو از اول تا حالا كه ماشالله هر دو كارشناسي ارشد ميخونن رو قبول كرد
خوشحالم از اينكه هيچوقت تو اين ده سال بخاطر تموم كمك هاي مالي و معنوي كه به عنوان فرزند بزرگ خونواده بر عهده اش بود همراهش بودم و هيچوقت اعتراضي نكردم بخاطر همه چيز از خدا ي مهربون تشكر ميكنم خداياشكرت
باور ميكنيد تموم همكاراي همسرم تعجب ميكنن همش ميگن چطور از نظر اقتصادي ميرسين ما تو زندگي خودمون مونديم شما چطور از عهده زندگي بر ميايد
همسرم هميشه ميگه وقتي كاري رو براي رضاي خدا انجام بدي هيچوقت سر خورده و پشيمون نميشي و من فقط همين برام مهمه خدا رو شكرخدايا ازت ميخوام همينطور كه تا حالا پشت و پناه من و همسرم بودي و هيچوقت تنهامون نزاشتي حالا هم خودت كمكمون كن ..
...شايد براتون جالب باشه من و همسرم تو اين چند سالي كه با هم هستيم از خونواده هامون گرفته تا دوست و فاميل با همه رابطه خوب داريم و تو اين چند سال حتا يك بار هم نشده كه ما با يكي از اقوام و دوستان خداي نكرده به اندازه سر سوزني اختلاف يا كدورت داشته باشيم
و همش بخاطر اخلاق خوب همسرم هستش خدايا خودت حفظش كن .....![]()
محسن عزيز و مهربونم تولدت مبارك ![]()


پ ن....راستي دوستاي خوبم ميخواستم يه وبلاگ خوب در زمينه آشپزي رو بهتون معرفي كنم كارشون واقعا عالي هستش منم تازه با اين وبلاگ آشنا شدم تو لينك هاي روزانم آدرس وبشون هست اسم وبشون دايره المعارف آشپزي هستش اميدوارم خوشتون بياد ..
..

سلام دوست جونا ![]()
باورم نميشه مسافرت نرفته باشم و يه هفت هشت روزي آپ جديد نذاشته باشم
!!!!!!!!خوب دوستاي مهربونم چه خبر اميدوارم همگي خوب و سلامت باشيد
راستش سه سنبه گذشته مامان مهربونم اومده بود پيشمون
اخه پنج شنبه عروسي پسر خالم بود راستش اول قرار نبود هيچكدوم از ما تو عروسي شركت كنيم
واينم دليلش بر ميگرده به رفتار خاله با ما
سالها قبل زماني كه من هنوز دانش آموز بودم خاله خانوم منو برا يكي از پسراش خواستگاري كرد
و من هم جواب رد دادم
اخه تو اون سالها هنوز درس ميخوندم و از همه اينها گذشته پدرم به هيچ عنوان موافق اين وصلت نبود چون با شوهر خالم تو هيچ زمينه فكري تفاهم نداشتن خلاصه سالها گذشت تا دو سال قبل كه باز خاله خانوم آز خواهري (مامان بهار )برا يكي ديگه از پسراش خواستگاري كرد
جواب از قبل معلوم بود و خواهري هم به خاله جواب رد داد
خلاصه خاله از اين ماجرا خيلي خيلي عصباني شد
به طوري كه حاضر نبود هيچكدوم از افراد خونواده ما رو ببينه!!!!!! يا تو جشن و عروسي كه مربوط به خونواده ما باشه شركت كنه![]()
!!!!!!تا هفته گذشته كه عروسي پسر آخري خاله بود و خاله براي هر دو خونواده كارت عروسي پسرش رو فرستاد
ولي هيچ اميدي نداشت كه ما بريم ولي چون مامان همون شب خواب پدر بزرگ رو ميبينه
تصميم ميگيره تو عروسي پسر خاله شركت كنه من از همون اول هميشه با خاله رابطم رو حفظ كرده بودم
و تو اين يه سال كه خونواده پدرم از اينجا رفتن من هميشه به خالم سر ميزدم و اصلا برام مهم نبود كه خاله حاضر نيست حتي حال مامان كه خواهرش بود رو بپرسه به نظر من نبايد جواب بدي رو با بدي داد
دنيا آرزش اين كينه ورزي ها رو نداره ولي اين آواخر من احساس كردم خاله خيلي دل نازك شده
و همش به خودش بدو بيراه ميگفت كه چرا با ما اين رفتارها رو كرده و به نوعي پشيمون شده بود
خلاصه دوست جونا تو اين هفته بيشتر كارهاي عروسي پسر خاله رو من انجام دادم
اخه طفلكيا خواهر ندارن و خالم هم حوصله اين كارها رو نداره امروز صبح مامانم با داداشم رفت الهي بميرم تو اين چند روز فرصت نشد يه دل سير ببينمش دلم خيلي براش تنگ ميشه برا همه خونوادم از خدا ميخوام هميشه خودش پشت و پناهشون باشه انشالله .
.....راستي دوستاي گلم تو شب آرزوها برا تك تك شما دعا كردم
و همتون رو با اسم صدا زدم و از خدا خواستم هر كدومتون هر آرزوي كه داره به حق اين شباي عزيز براوده بشه انشالله ![]()
همواره شاد و خوشبخت باشيد ![]()
![]()
سلام دوست جونا
خوبين خوشين سلامتين ![]()
اميدوارم هميشه از لحظه هاي زندگيتون به خوبي و شادي استفاده كنيد
ما خو دور از جون شما تو اين يكي دو روز خفه شديم
از اين گرد و غبار باور كنيد تو خونه هم نفس كشيدن مشكل شده
همش ميگم شكر خدا كه مامانم امسال اينجا نيست و گرنه با اون مشگل تنگي نفس كه اون داشت خدا مگه به هممون رحم ميكرد .
..ديروز عصر يه لحظه رفتم تو حياط يه چيزي رو بر دارم يه لحظه احساس كردم يكي دم در خونه است و داره به شدت سرفه ميكنه
منم آروم در و باز كردم و ديدم يه پيرزن افتاده درخونه و نزديكه از شدت سرفه خفه بشه گفتم حاج خانوم چي شده ؟تا سرشو بلند كرد شناختمش مامان بزرگ خونه همسايه بود
زودي زير بغلشو گرفتم اوردمش داخل خونه و يه ليوان آب دادم دسش الهي بميرم براش يه سره ميگفت الهي مادر خير ببيني از جونيت پير شي
همسري هم زودي رفته بود تا يه لباس مناسب بپوشه
وقتي اومد يه نگاه با تعجب انداخت به من
و هي باچشم و ابرو اشاره ميكرد :اينو از كجا پيدا كردي !!!!حرصم بعضي وقتا در مياره
كشيدمش كنار گفتم تو مادر آقاي "محمدي "رو نميشناسي همون همسايه سر نبش تازه متوجه شده بود
زودي رفتم پيش مادر بزرگ و گفتم حاج خانوم اخه مگه شما نميدونيد تو اين گرد و غبار وحشتناك نبايد بياي بيرون برا سلامتيتون خوب نيست چرا بچه هاتون گذاشتن با اين وضعيت بياي بيرون ؟يه آه سرد كشيد گفت دخترم حق با شماس ولي مگه من از ميل و اراده خودم اومدم بيرون گفتم يعني چي ؟گفت پسرم با نوه هام خواب بودن عروسم گفت نميخواي بري بيرون يه خورده هوا بخوري !!!!پوسيدي تو اين خونه !!منم بهش گفتم اخه هوا كه هواي نيست اون جوناش هم نميتونن برا چند ثانيه اين هوا رو تحمل كنن چه برسه به منكه همينجوري به زور نفس ميكشم
امروز اگه اجازه بدي بمونم تو منزل ولي عروسم پاشو كرده تو يه كفش كه بايد الان بري بيرون منم چاره اي نداشتم
!!!!!!الهي دوست جونا چه حالي داشتم فقط خدا ميدون
اخه چرا ؟؟؟؟چرا يك آدم بايد اين همه بيرحم باشه
باور كنيد از ديروز يه عالمه غم و غصه نشسته رو دلم
اصلا هر جوري كه فكرش رو ميكنم ميبينم نميتونم بااين قضيه كنار بيام شب منو همسري مامان بزرگ رو با اصرار خوش رسونديم خونه پسرش جالب اينجاس كه پسر و نوه ها مشغول تماشاي تلويزيون بودن و يه لحظه هم به روي خودشون نياوردن كه مادر بزرگ داره اون وقت شب از كجا مياد !!!!!!!!خدا الهي همه ما رو به راه راست هدايت كنه ![]()
همواره شاد و سلامت باشيد ![]()
![]()
تا بعد ![]()
سلام دوست جونا ![]()
خوبين خوشين سلامتين خوب خدا رو شكر
چه خبرا ؟پنجشنبه صبح همسري تلفنن زد و گفت يكي از عمو زاده هاي پدرم كه يه بيست سالي ميشه كه به همراه زن و بچه هاش ساكن اهواز هستن ما رو رسما دعوت كرده بريم خونشون
خدايش هميشه ما رو دعوت ميكنه ولي ما بخاطر كار همسري بيشتر مواقع تشكر ميكنيم و نميريم ولي همسري اين دفعه اصرار داشت كه بريم و با اجازتون سفر درون استاني ما هم شروع شد
جونم براتون بگه به لطف كولر ماشين نه تنها گرما رو احساس نكرديم بلكه خيلي هم بهمون خوش گذشت خلاصه پس از يك ساعت و نيم رسيديم خونه پسر عمو خيلي مهربون و دوست داشتني هستن و تقريبا اين نزديك ترين فاميل پدري ما در استان خوزستانه چشمتون روز بد نبينه هنوز خوب ننشسته بوديم كه برقا رفتن
!!!!!خانوم پسر عمو زودي برامون از اين بادبزن حصيري كه مخصوص خود جنوب هستن اورد كه خودمون رو باد بزنين يه ساعت دو ساعت نه انگاري اين برقا خيال اومدن نداشتن كم كم داشتيم بي طاقت ميشديم
يعني خير سرمون ما بزرگ شده خوزستانيم و صد البته به گرما و بي برقي عادت داريم ولي خوب نميدونم چرا اينقدر كم طاقت شديم طفلك خانوم پسر عموم همش تو اشپزخونه مشغول تدارك شام بود هر چه هم بهش ميگفتيم بابا تو اين گرما بيا بشين شام ميخواي چكار فايده نداشت خلاصه سرتون رو درد نيارم ساعت نه شب پس از چهار پنج ساعت برقا به سلامتي اومدن!!!!! و از تموم خونه ها صداي صلوات بر محمد و آل محمد به گوش ميرسيد
نميدونم شما هم اين عادت رو داريد وقتي برق ميره و پس از مدتي تموم لامپ ها با هم خونه رو روشن ميكنن صلوات ميفرستين
؟شكر خدا شب برقا رو بود و راحت خوا بيديم
ديروز وقتي اومديم خونه با كمال تعجب ديدم دو سه تا مرغ عشق تو خونه داريم اصلا صداشون در نمياد
خوب كه رفتم نزديك ديدم از شدت گرما بالاشون رو باز كردن و هي نفس نفس ميزنن
الهي بميرم براشون حيونيا چقده گرمشون بود
ما زماني كه رفته بوديم كولر روشن بود ولي حالا خاموش بود زودي شصتيمون خبردار شد كه بععععله برق اينجا هم رفته !!!!!!!!!خلاصه دوست جونا از من به شما اين توصيه كه به هيچ عنوان اگه كلاهتون هم افتاد تو خوزستان بر نگرديد
برش داريدحد اقل تو اين چند ماه كه هوا بي نهايت گرمه و امسال خشگسالي و بي برقي هم بهش اضافه شده
اينجا هر چه هست همش گرما و بي برقي و ديگرهيچ !!!!![]()
![]()
دوستون دارم و اميدوارم هميشه سلامت و شاد باشيد ![]()
![]()
![]()
![]()
سلام دوستاي عزيز و مهربونم ![]()
منم به نوبه خودم روز مادر رو به همه ي مادران عزيز خصوصا مادر خودم و مادر همسري و تموم مادران وبلاگي تبريك ميگم ...اميدوارم سايه پر مهر تمام مادران هميشه رو سر بچه هاشون باشه انشالله
من برا مامان خودم و مامان همسري دو قواره پارچه مجلسي گرفتم كه هفته گذشته كه شهرستان بودم بهشون دادم ![]()
همسري هم ديروز برام يه دسته گل خيلي قشنگ گرفت
و شام رفتيم بيرون كه به هر دو مون خيلي خيلي خوش گذشت
از خدا ي مهربون ميخوام لذت مادر شدن رو به اون دسته دوستان وبلاگي كه منتظر اين موهبت از جانب خدا هستن رو بچشونه انشالله .....
.
همواره سبز و شاد باشيد ![]()
سلام دوستاي عزيز و مهربونم ![]()
من بعد از دو سه هفته ديشب اومدم فقط خدا ميدونه چقدر تو اين دو هفته دلم براتون تنگ شده بود
ممنونم بابت تموم مهربونياتون از خدا ميخوام هميشه سالم و شاد باشيد
بلاخره ما هم خاله شديم آره دوست جونا گل زندگي ما كه قرار بود نوزدهم به دنيابياد با اندكي تا خيرروز يكشنبه26 خردادساعت پنج عصربه د نيا اومد و با اومدنش موجي از شادي رو برا تموم خونواده به همراه اورد الهي كه قربونش برم كه اينقده خوشگل و تپل مپله از خدا ميخوام همه دوستاني كه ني ني دارن به سلامتي ني نيشون رو به دنيا بيارن راستي ديشب به وب بيشتر دوستان سر زدم و متوجه شدم دوست عزيز و مهربونم گوبولي جون هم به سلامتي مادر شده
خدا رو صد هزار مرتبه شكر كه به آرزوت رسيدي گلم خيلي برات خوشحالم عزيز دلم راستي اسم ني ني خواهري همينطور كه از قبل گفته بودم شد بهار اين اسمي كه خواهري و همسرش از همون روزي كه متوجه شدن ني ني دارن رو دخترشون گذاشتن البته چندين دليل موجه هم دارن كه اگه اجازه بدين بعدن ميگم !!خوب دوست جونا سر فرصت ميام و به همتون سر ميزنم خيلي دوستون دارم و اميدوارم هميشه شاد و سلامت باشيد ![]()
![]()
اينم دو سه تا عكس از بهار كوچولو دو سه ساعت بعد از تولد البته خاله رها اينا رو با گوشي همراه گرفته
.
.
.
.
.
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
سلام دوست جونا ![]()
من دارم ميرم شهرستان و تقريبا يه دو هفته اي نيستم !!دلم برا همتون تنگ ميشه
همواره شاد و سلامت باشيد ![]()
![]()
سلام دوست جونا ![]()
اميدوارم خوب و خوش باشيد
باور ميكنيد الان كلي نوشتم و بدون اينكه ذخيرشون كنم رفتم توي نت و هر چه نوشتم پريده
بود واي همون حكايت هميشگي!!!! آه از نهادم در اومد
باور كنيد ديگه رمقي برا نوشتن تو دستام نيست
ولي خوب از اونجا كه ما تو اين چند سالي كه از عمر اينترنت تو شهرمون ميگذره بارها و بارها شاهد اين حوادث به نوعي ناگوار بوديم
پوست ما همچين كلفت شده
و دوباره در كمال خونسردي شروع به تايپ كردن ميكنيم![]()
به قول همسري اگه اينو نگيم چي بگيم !!!!!خوب چه خبرا دوست جونا ؟اميدوارم همتون شاد و سلامت باشيد ...من قرار بود اخر هفته با همسري برم شهرستان و يكي دو هفته اي برا زايمان خواهري اونجا باشم ولي از شما چه پنهون باز اين اكيپ كوهنوردي بانك كه همسري خير سرمون سر پرست هستش به فكر صعود يكي ديگه از كوها رو كردن
قرار تو همين هفته برن زردكوه تو استان كهكيلويه و بوير احمد به قول من و تعدادي ديگه از خانماي همكار اين كوهنوردي اقايون هم برا ما شده هوو
!!!!!!همسري از حالا كوله پشتي و تموم وسايل كوهنوردي رو اماده كرده انشالله به سلامتي برن و بر گردن ...
ديروز داداشم تماس گرفت گفت :ابجي من خودم اونجا يه كاري دارم و آخر هفته ميام و خودم ميبرمت من اگه خدا بخواد شنبه با داداشم ميرم ..
.![]()
راستي پريا جون (براي دل خودم )مدتي وبت باز نميشه نگران شدم نكنه وبت رو حذف كرده باشي ...![]()
همواره سبز و بهاري باشيد ![]()
![]()
تا بعد
سلام دوست جونا
خوبين خوشين ؟خوب شكر خدا امروز اول خرداد ماهه
خدا جون روزها و ماها و سالها چقدر سريع ميان و ميرن در واقع اين عمر ماس كه به چشم زدني مياد و ميگذره و فقط خاطرات تلخ و شيرين برامون ميمونه پارسال اين موقع ها اصلا حال و روز خوبي نداشتم
بعد بازنشستگي بابام تصميم گرفته بود به شهرستان ابا و اجداديش كه شهرستاني در استان لرستانه برن
البته اول اين تصميم بابام باعث تعجب و مخالفت تموم خونوادم
بود ولي كم كم همه راضي شدن ولي اين وسط من از همه بيشتر ناراحت و افسرده شده بودم اخه من تو اين چند سالي كه با همسري ازدواج كرده بودم هميشه خونواده پدري رو در كنار خودم ميديدم و تصور دوري از اونا برام غير قابل قبول بود ...الان يك سال از اون روزها ميگذره و حالا و ضع فرق ميكنه من حالا بيصبرانه منتظر اومدن خرداد بودم
چون تو اين ماه قرار ه مسافر كوچولوي خواهري بياد
الهي كه من قربونش
برم خواهري تا چند روز ديگه ميره تو هفته سي و هفتم و اگه خدا بخواد تا يكي دو هفته ديگه خونواده پدرم بلاخره نوه دار ميشن
و به قول همسري اين بچه با اومدنش يكي يه عنوان به همه ميده
و اين خيلي خوبه از خدا ميخوام خودش محافظ خواهري باشه انشالله ![]()
خوب دوست جونا خيلي دوس داشتم هنوز بنويسم ولي خوب به برقا اعتمادي نيست
!!!!!!تا برقا نرفتن برم اپ كنم ...![]()
شاد باشيد ![]()
![]()
خدا بگم چكار اين اداره برق كنه كه ديگه اعصاب برامون نذاشته همش برق ميره !!!!!!![]()
![]()
سلام دوست جونا
خوبين خوشين سلامتين ؟خوب شكر خدا ايشالله هميشه شاد و سلامت باشيد
...برد پرسپوليس رو حال كردين من و همسري خو از بس تو اين دو روزه خوش گذرونديم و داد و هوار كرديم كه حسابي از كت و كول افتاديم
ولي وجداني دمشون گرم حسابي شادمون كردن
البته من اصولا آدم شادي هستم و سر شار از انرژي !!!!
ولي خوب برد پرسپوليس حسابي بهمون چسبيد
تا باشه هميشه شادي باشه انشالله خوب از بحث فوتبال كه خارج شيم بايد بگم تو اين دو روز سر جمع ده ساعت هم برق نداشتيم
تا ميام ميشينم پا كامپيوتر فرتي برقا ميرن ا
ين دومين باره شروع ميكنم به نوشتن كه باز برق ميره باور كنيد ديروز تو اين گرما بدون وسايل خنك كننده از گرما بيحال شده بوديم ديروز مامانم تلفن زد وقتي فهميد برق نداريم كلي ناراحت شد دلم خيلي براشون تنگ شده ...همين الان هم برقا رفتن و هر چي نوشته بودم پريد خدددددددددددددا
ديگه نميتونم بنويسم
تا فرصت ديگه هميشه شاد و پر انرژي باشيد
به ياد ما بي برقا هم باشيد ...
.
سلام دوست جونا ![]()
خوبين خوشين خوب شكر خدا اميدوارم هميشه خوب باشين
تو رو خدا ميبيند من از قالب شانس نميارم
هر دفه كه يه قالب خوب برا وبلاگم پيدا ميكنم بعد از چند وقت ميبيني يا فيلتر ميشه و يا همينجوري وبم رو خراب ميكنه
حالا باز هم اومديم و داريم از همون قالب هاي بلوگفا
كه به قول همسري مربوط به چند سال قبل از ميلاد مسح هستن![]()
استفاده ميكنيم !!!!!خوب چه خبرا ما هم شكر خدا خوبيم دو شنبه شب با همسري و پسر عموام رفتيم پارك و شام اونجا بوديم جونم براتون بگه هنوز چند لحظه اي از اومدنمون تو پارك نگذشته بود كه يه صداي مهيب و وحشتناك بلند شد
باور كنيد هنوز هم رنگ به صورتم نيست از بس ترسيدم قلبم انگار برا چند لحظه از كار افتاده بود بعد از چند لحظه كه همه جا آروم شده بود فهميديم كه در فاصله يه كيلومتري پارك يه مغازه كه كارش پر كردن كپسول بوده منفجر شده خلاصه بگذريم كه چي به روزمون اومد باور كنيد يه لحظه فكر كردم جنگ شده درست مثل زمان جنگ بود اخه نيست خير سرمون ما بچه جنگ هستيم !!!!!.
..خلاصه با همون صورت وحشت زده و رنگ پريده رفتيم قايق سواري
چقدر خوش گذشت
همش داداشم مسخره بازي در ميورد قايق منو همسري هم مرتب با قايق داداشم اينا برخورد ميكرد مرتب اقاهه تو بلندگو ميگفت
:قايق شماره ده و شانزده وقتتون تموم شده
ما هم بيخيال هميطور برا خودمون از اين ور رودخونه به اونور مانور ميداديم .
...و حرص اقاهه رو در اورده بوديم ..داشتيم شام ميخورديم كه پسر عموم (داداش همسري )در اومد گفت :من اگه خداي نكرده يه زماني جنگ بشه ميدونيد چكار ميكنم ما هم با اشتياق گفتيم نه چكار ميكني پسر عموم گفت من برا اينكه خيالم از بابت خواهرام و زن داداشام راحت باشه و با خيال راحت برم جنگ همشونو خودم يكي يكي ميكشم
بعد با خيال راحت ميرم جنگ
!!!!!!!منم بحدي عصباني شدم
گفتم آره همون ما هم مونديم تا تو بياي و ما رو بكشي
اصلالازم نيست شما نگران ما باشيد
همسري هم گفت نه خانم فكر خوبيه!!!!!!
!ببين يه صداي وحشتناك چه فكراي كه به ذهن اين پسرا ننداخت برادر شوهرم و داداشم ديروز رفتن عجيب دلم براشون تنگ شده
تو اين چند وقته حسابي بهشون عادت كردم
ايشالله هميشه تو زندگيشون موفق باشن خوب اينم از ماجراي پارك رفتن ما ![]()
تا بعد
همواره سبز باشيد ![]()
سلام دوست جونا ![]()
دلم يه عالمه براتون تنگ شده بود ...اميدوارم همگي خوش و خرم باشيد
من و همسري هم خوبيم شكر خدا
راستي مهمونا هنوز هستن ولي تو اين چند روز بحدي به هممون خوش گذشته كه دوست دارم هميشه اينجا باشن ميگين چطور ؟تو اين يه هفته تقريبا روزي نيست كه تو حياط برنامه ورزشي اجرا نشه از گل كوچيك گرفته تا واليبال
و وسطي خلاصه كلي برا روحيمون خوبه
و صدامون تا سر خيابون ميرسه
دلم خنك ميشه راستش مخصوصا تو حياط شلوغ ميكنيم آخه بچه هاي همسايمون بحدي شلوغ هستن كه بيشتر وقتا از دست سر و صداشون نميدونيم چكار كنيم هر چه هم بهشون تذكر ميديم انگار نه انگار حالا منو همسري هم تو اين هفته حسابي حالشون رو جا آورديم
اين به اون در
!!!!برادر شوهرم چند روز ديگه ميره اخه تولد نامزدشه
خدا ميدونه تو اين يه هفته چند ساعت با تلفن صحبت كرده
شبانه روزي باور ميكنيد هر ساعتي از شب كه بيدار ميشدم ميديدم داره با تلفن صحبت ميكنه خوب چكار كنه طفلك راستي من برا تولد جاريم يه شاسخين گنده گرفتم!!!!
اخه خودش گفته بود حالا ميخوام بدم برادر شوهرم براش ببره
..جاريم متولد 68
همسن آبجي غزلمه خيلي خيلي خوب و مهربونه خيلي دوسش دارم راستي دختر عموي بابام ميشه خوب اگه خدا بخواد امسال عروسي ميكنن اميدوارم هميشه خوشبخت باشن
از خواهري هم بگم كه قربونش برم ماشالله هم خودش هم ني نيش خوب و سالم هستن و هفته ي سي و پنجمشه و اگه خدا بخواد دو سه هفته ديگه ني نيش به دنيا مياد
اميدوارم تموم مامانا كه ني ني دارن هميشه سالم باشن انشالله ![]()
![]()
تا بعد
همواره سبز باشيد ![]()
سالروزمیلادمظهرعلم وتقوا
سلاله پاک رسول خدا(صلی الله علیه وآله)
دست پرورده آغوش امام علی مرتضی(علیه السلام)
وتربیت یافته دامان فاطمه زهرا(علیهالسلام)
حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)
روبه همه شمادوستای گلم تبریک میگم.
سلام دوست جونا ![]()
خدا ميدونه اين چند وقته به حدي سرم شلوغه كه نميتونم بيام و آپ كنم راستيتش برادركوچيكم دانشجو و تو شهر ما درس ميخونه
تا پارسال كه خونه ي پدرم از اينجا نرفته بودن مشكلي نبود و داداشم طفلك بدون مشكل رفت و آمد كلاساشو ميومد ولي امسال خيلي براش مشكل شده
مرتب در حال رفت و اومد ه 
خيلي براش ناراحتم اذيت ميشه خوب اين از داداش خودم از طرف ديگه داداش همسري هم هفته اي بيشتر كه اومده تا تو امتحان استخدامي يه سازمان دولتي شركت كنه اونم طفلك سر درگمه
ديشب هم يكي ديگه از پسر عموام كه تو دبيرستان تيز هوشان اهواز درس ميخونه
يه هفته اي مهمان ماس تا برا امتحانات آماده بشه
منم تو اين چند روز از صبح كه بيدار ميشم همش مشغول سرويس دهي به آقايون هستم![]()
خدا ميدونه چقدر خسته ام
بيشتر بخاطر اينكه با وجود پسر عموام من مجبورم همش حجاب داشته باشم
اونم تو اين گرما خلاصه دوست جونا كلي خسته ام به كل عصبي شدم
همش ريختو پاش همش بي نظمي امان از دست اين مردا خوب من با اجازتون برم و فكر نهار باشم برا آقايون ....
دوستون دارم و اميدوارم هميشه شاد و موفق باشيد ![]()
![]()
سلام دوست جونا ![]()
اميدوارم همگي خوب و سلامت باشيد ما هم خوبيم شكر خدا .
..بلاخره گرد و غبار كار خودشو كرد و از روز چهار شنبه هواي استان بحدي خراب بود
كه تمام واحداي اموزشي و تمام سازمانهاي دولتي و از جمله بانك ها تعطيل شدن
آره دوست جونا بلاخره همسري هم به آرزوي ديرينش رسيد و پنج شنبه مثل سايرجاها بانك ها هم تعطيل شدن
!!!!راستي تا يادم نرفته فردا تولد غزل مهربون خونه ي ماست
من درست ساعت و روزي رو كه خدا آبجي غزل رو به ما داد رو يادم هست اون روز آخرين جمعه ماه رمضان بود و طبق معمول روز قدس مامان از صبح ناراحت بود
و



