تبليغاتX
خانه ی سبز ما

خانه ی سبز ما

روزمرگی های من و همسری
سال نو پیشاپیش مبارک

" بوی باران، بوی سبزه ، بوی خاک ،
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک

آسمان آبی و ابر سپید،
برگ های سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد،
نغمۀ شوق پرستو های شاد،
خلوت گرم کبوترهای مست....
نرم نرمک می رسد اینک بهار،

خوش به حال روزگار!
خوش به حال چشمه ها و دشت ها،
خوش به حال دانه ها و سبزه ها،
خوش به حال غنچه های نیمه باز،
خوش به حال دختر میخک- که می خندد به ناز-
خوش به حال جام لبریز شراب
خوش به حال آفتاب.

ای دل من، گرچه- در این روزگار-
جامۀ رنگین نمی پوشی به کام،
بادۀ رنگین نمی نوشی ز جام

نُقل و سبزه در میان سفره نیست،
جامت- از آن مِی که می باید- تهی ست

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب!
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار.

گر نکوبی شیشۀ غم را به سنگ
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ!

 

 

سلام دوستاي مهربونم

عزيزاي دلم پيشاپيش فرا رسيدن نوروز باستاني و سال نو رو به همه ي شما تبريك ميگم ...از خدا ميخوام سال جديد سالي پر از موفقيت و شادي برا همتون باشه ...من شايد تا بعد از تعطيلات نتونم بيام و آپ كنم ...برا همين از حالا عيد رو به همه تبريك ميگم ....من لحظه ي سال تحويل برا همتون دعا ميكنم و از خدا ميخوام تو سال جديد به همه ي آرزو هاي قشنگتون برسيد انشالله ...دوستون دارم

همواره سبز سبز سبز باشيد

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت14:51توسط رها |
منتظران بهار

سلام دوستاي مهربونم

اميدوارم خوب و سلامت باشيد ...از خدا ميخوام كه تو اين روزاي آخر سال به همتون سلامتي بده و همتون بتونيد خودتون رو برا سال جديد آماده كنيد ...من يه هفته اي هست كه كار خونه تكوني رو تموم كردم هفته ي گذشته هم كل خريد عيد رو انجام دادم ديروز با اينكه خريد نداشتم با يكي از خانماي همكار همسري رفتم بازار خداي من بحدي بازار شلوغ بود كه نگو نفسمون بند ميومد بهش گفتم چرا زودتر برا خريد نيومدي ؟؟ طفلك گفت فكر نميكردم بازار اين همه شلوغ باشه ...هوا هم بحدي گرم شده كه باور كردني نيست !!!!!!!!خلاصه نزديك بود دو سه بار تو خيابون بي هوش بشم   دوشنبه با آجازتون رفتم خونه ي خاله بزرگم آخه هر سال يكي دو هفته مونده به عيد سمنو ميپزه جاتون خالي چه سمنوي باور ميكنيد كمتر از يه ساعت از ديگي به اون بزرگي چيزي نميمونه هر سال ميرم برا همتون دعا كردم و سمنو رو هم زدم ...خدا ميدونه اسمه همتون رو نوشتم و با خودم بردم ...هي دختر خالم ميگفت اين ليست چي امسال با خودت اوردي !!!!!!!!!!من اين روزا پر از شادي هستم حس خوبي دارم بر عكس بعضي ها كه از عيد خوششون نمياد !!!!!!باور ميكنيد من نصف بيشتر هفت سين رو تو اتاق پزيراي چيدم همسري هم خيلي خوشش اومد ...ميگه رها جان من وقتي ميبينم تو اينقدر شاد و پر انرژي هستي شارژ ميشم و خستگي اين همه كار به تنم نميمونه ....همسري از نيمه ي اسفند ماه يكسره ميمونه بانك شب كه مياد خيلي خسته است ولي بيشتر شبا ميريم بيرون و شام بيرون هستيم ...خلاصه من تموم كارام رو كردم و انشالله منتظر اومدن عيد هستم از خدا ميخوام امسال سالي پر از بركت و سلامتي برا همه باشه انشالله...... اميدوارم دوستاي كه امسال جمع دو نفرشون سه نفره شده موقع سال تحويل به ياد ما هم باشن و خودشون هم سلامت و شاد باشن همتون رو دوست دارم و براتون آرزوي تندرستي و شادي دارم .راستي خاتون عزيزم خدا رو هزار مرتبه شكر كه اوضاع زندگيت رو به راهه اميدوارم هميشه همينطور خوشبخت و شاد باشي..............  خدايا شكرت بخاطر همه چيز شكر

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت11:31توسط رها |
بوی خوش بهار ....

سلام سلام سلام

عزيزاي مهربون خوبين ؟اميدوارم كه همتون خوب و بهاري باشين ...اي خدا جون شكرت بوي بهار داره مياد چه عطري چه هواي ...ببخشيد اين چند وقته كم پيدا بودم ...باور كنيد همش كار داشتم ولي ديگه خونه تكوني تموم شد فقط مونده خريد برا عيد كه منتظرم همسري هر روزي كه وقت كنه بريم و يه خريد بهاري قشنگ به اميد خدا انجام بديم ...خوب چه خبرا ...شكر خدا همگي خوبين ؟خوب خدا رو شكر ايشالله تو اين روزاي قشنگ هر چي خوشي و شاديه نصيب همتون بشه اينو هم بگم تا يادم نرفته باور كنيد ديروز برا بيشترا كامنت گذاشتم ولي نميدونم كجا رفتن اصلا انگار ثبت نشدن  البته ما ديگه به اين اوضاع عادت كرديم و هيچ كاري هم از دستمون بر نمياد بجز تحمل ...راستش امسال اولين سالي كه برا عيد خونوادم اينجا نيستن ..هر سال اين موقها منو ابجيام هر روز بازار بوديم و غروبي خسته ميومديم خونه واي كه چقدر دلم هواي اون روزا رو كرده ...ايشالله كه امسال سال خوب و با بركتي برا همه باشه ....من از نه سال پيش كه ازدواج كردم هر سال برا عيد مهمان داشتم ولي امسال ما ميخوايم برم البته هنوز درست معلوم نيست از چندم ماه ميريم اگه اين كار همسري خو مثل سالهاي گذشته تا خود روز عيد مشغولن باور كنيد از اول اسفند بيشتر شبا تا ساعت 12 شب تو بانك هستن دلم براشون ميسوزه آخه خيلي سرشون شلوغه ايشالله سلامتي باشه كار اشكال نداره

خوب دوستاي مهربون اميدوارم سال جديد سالي پر از موفقيت و تندرستي برا همه باشه ...انشالله

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت10:34توسط رها |
از طرف خواهری و مسافر کوچولوش

خاله ی خوب بهار

امروز میخوام بالاخره از یکی بنویسم که بهار خیلی دوسش داره و به خاطر اینکه تا الان اینجا و تو این صفحه ازش ننوشتم از دست من خیلی دلخوره ....

از خاله رها ... که اولین بوده همیشه ... و هست و خواهد بود و بهار هر روز و هر شب براش مسیج می فرسته و همش خودشو براش لوس می کنه ( غیر از اینه بهار ؟؟؟؟ رها تو بگو ! )

خاله بهار اگرچه از بهار خیلی خیلی دوره اما حتی بیشتر از من یا بابایی احوالشو جویاست ... اونقدر قربون صدقه اش رفته که هر وقت تلفن زنگ میزنه و من دیر جواب میدم بهار با یه لگد محکم که تو دلم میزنه بهم میفهمونه که حتما خاله رهاس ! معطلش نکن ... و من از همین حالا مطمئنم که این دو تا دو زوج جدا نشدنی برای هم میشن . خاله رها بیش از اندازه این کوچولوی تازه به دوران رسیده رو دوست داره و هر روز منتظر روز بعده که اونو به اومدن بهار نزدیکتر کنه . و بهار هم این روزا دیگه خیلی کم حوصله تر از قبل با لگد های محکم برای دیدن خاله بی قراری می کنه . طوری شده که من به این باور رسیدم که اولین کلمه که دخترک شیطون مامان و بابا یاد میگیره " خاله " اس !

و من خیلی خوشحالم که خاله رها هست و بهار کوچولوی مامان دیگه غصه ی نا مهربونی هیچ کس دلش رو نمی شکنه .... از همینجا به خاله رها با اون صورت بشاش و مهربون و دل صاف و زلالش  می گم : ما کوچیک شماییم ... دمت گرم ( اینو از طرف علی گفتم که همیشه  سلام می رسونه )

خاله رها ! قد تموم دنیا و اندازه ی تموم مهربونیات دوست داریم و برات بهترینها رو از خدا می خوا
+نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت19:4توسط رها |
اسفند

سلام دوستاي مهربونم

اميدوارم خوب و تندرست باشيد ...بلاخره آخرين ماه سال هم از راه رسيد و به چشم بهم زدني بهار مياد ...از خدا ميخوام امسال سال خوشي برا همه ي شما دوستان عزيز و مهربون باشه ...من با آجازتون از ديروز خونه تكوني رو بصورت جدي شروع كردم اول از همه تلفن زدم قاليشوي و يه وقت گرفتم تا بيان و فرشا رو ببرن بعد  از آشپز خونه شروع كردم كل كابينتا رو دستمال كشيدم و مرتبشون كردم ...اين يكي دو روز هوا بحدي خراب شده بود كه تو اتاق هم نميتونستيم نفس بكشيم پر از گرد و غبار خلاصه اعصاب همرو ريخته بود به هم ولي امروز شكر خدا هوا خيلي بهتره ...ديروز زهرا دوستم تماس گرفت و گفت اگه اشكال نداره فرشا و چند تا پتو بياره و تو حياط ما بشوره منم قبول كردم آخه بنده خدا پيش مادر شوهرش هستن و مادر شوهرش با اينكه اونا پول اب و برق رو ميدن آجازه نميده كسي چيزي تو حياط بشوره ميگه آب زياد مصرف ميكنيد ...خيلي دلم براش ميسوزه مجبوره اين وضعيت رو تحمل كنه ...خواهر همسري قرار برا عيد برن زيارت حضرت زينب سوريه خوش به حالش اميدوارم يه روز نصيب همه ي دوستان بشه ...انشالله همواره در پناه خداي مهربون اوقات شادي را سپري كنيد ........همواره سبز باشيد

+نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت14:45توسط رها |