تبليغاتX
خانه ی سبز ما

خانه ی سبز ما

روزمرگی های من و همسری
دارم میرم سفر !!!!!

سلام دوستاي عزيز و مهربونم

تو اين چند روزه عجيب دلم برا پدر مادر و كلا همه ي خونوادم تنگ شده بود ...همش از خدا ميخواستم شرايطي پيش بياد تا من بتونم برم و چند روزي پيش اونا باشم  از طرف همسري كه مطمعن بودم عمرا اگه بهش مرخصي بدن اگه بخوام به اميد همسري باشم سالي كه دوازده ماهه همش كار داره تا اينكه ديشب پسر عموم (برادر كوچيكه همسري )تلفن زد و گفت :فردا با قطار ميره شهرستان اخه چند روزي مرخصي گرفته بود ...منم گفتم خوش به حالت داداش محمد منم خيلي دلم ميخواد  بيام ...اونم گفت چرا نمياي با هم بريم منم قبول كردم  و به اميد خدا امشب ساعت هشت و نيم ميريم ....دوستاي مهربونم  من انشالله تا اخر دهه ي محرم شهرستان هستم ...خيلي دلم براتون تنگ ميشه ...راستي من از يه منطقه گرمسيري دارم ميرم جاي كه ديشب بيست درجه زير صفر بوده ...خيلي خوشحالم اميدوارم شما هم هميشه شاد و تندرست باشيد ....يكي نيست بگه دختر شما كه اين همه كار ريخته سرت و  چند ساعت ديگه بايد بري ايستگاه قطار اين همه بيخيال ي چي ؟؟!!!!!!!!!!!!!!اميدوارم دوست خوبم پريا هم بزودي به ديدن بابا مامان بره ..البته اگه اين امتحانات بزارن .....

همواره سبز باشيد

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت15:56توسط رها |
روزهای برفی

سلام دوستاي مهربونم

اميدوارم همگي خوب و سلامت باشيد .و از روزهاي قشنگ زمستون لذت ببريد همچنين از اين تعطيليهاي اين يكي دو روزه ....البته به قول همسري  اگه از اسمون شهاب سنگ هم بباره كارمنداي مظلوم بانك بايد سر كار حاضر بشن انگار اونا  بنده ي خداها سردشون نميشه ..ما خو اصلا شانس نداريم تابستون خدا فقط ميدونه  تو استان ما چقدر هوار گرمه و اگه طبق قانون بخوان حساب كنن بايد وقتي دماي هوا از پنجاه درجه بيشتر بشه ادارات رو تعطيل كنن ولي اصلا از اين خبرا نيست در عوض وقتي برف بياد همه به فكر تعطيلي ادارات و مدارس ميوفتن برا ما كه فرقي نميكنه حسود هم نيستيم اميدوارم تعطيلي به همه خوش بگذره  ولي خوب يعني ميخوام بگم نظمي وجود نداره تو اين مملكت ..يواش يواش داريم به ايام محرم نزديك ميشيم ...پيشا پيش از خدا ميخوام توفيق عزاداري امام حسين و ياران وفادرش رو نسيب ما بكنه انشالله ...امسال اولين سالي هستش كه خونواده ي پدرم ماه محرم اينجا نيستن چقدر جاشون خاليه اميدوارم هميشه سالم و تندرست باشن ...از هفته ي گذشته بچه ها ميان دم در و نذر تكيه ميخوان نميدونم تو شهر شما هم اين مراسم هست يا نه بچه ها ميان و برا درست كردن تكيه برا مراسم شهادت امام حسين نذر جمع ميكنن ...راستي نزديك خونه ما بزرگترين حسينيه شهر هستش كه تو ايام محرم هر شب برنامه ي عزاداري و سينه زني دارن و تمام خيابونهاي اطراف پر از مردمي هست كه برا عزاداري سالار شهيدان مياد و ما هم به اندازه خودمون در اين مراسم شركت ميكنيم ...اميدوارم كه امام حسين شفاعت ما رو اون دنيا قبول كنه ...تو اين ايام به ياد دوستاي مهربونم هستم خصوصا اونا كه از كشور دور هستن و شايد نتونن تو همچين مراسما شركت كنن ..از جمله ونوس مهربونم  و همچنين ندا جون اميدوارم هميشه موفق باشن ......

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت12:9توسط رها |
بچه ي خواهري

سلام به همه دوستان نازنينم

اميدوارم همگي خوب و شاد باشيد ما هم شكر خدا خوب هستيم چند روز پيش داداشم اومده بود چند تا كار اداري داشت اونارو انجام داد و امروز صبح زود رفت ...امروز طبق معمول هر پنج شنبه مشغول تميزي و گرد گيري خونه هستم من تو هفته دو بار گرد گيري و جارو ميگشم يكي دو شنبه و ديگري پنجشنبه خوب الان هم همه ي كارامو انجام دادم ...راستي خواهري عزيزم بچه اش دختره ..يه دختر سالم و طبيعي خدا رو شكر كه سالمه الهي قربونش برم اين اولين نوه ي بابا و مامانم ...هنوز نيومده موجي از شادي و خوشحالي برا خونوادم به ارمغان اورده ...به اميد خدا خرداد ماه به دنيا مياد ...انشالله ....خوب دوست جونا نميدونم تو شهر شما آب و هوا چطوره ما خو دلمون لك زده برا يه بارون حسابي و كمي هم سرما ...چند شب پيش يه كم بارون زد ولي خيلي كم بود پارسال همين موقع ها بود كه برا باردوم برا بچه دار شدن اقدام كرديم بعداز اون همه هزينه و رفت و آمد به تهران بعد از پانزده روز هر چهار تا جنين كه برام گذاشته بودن سقط شدن پارسال تو اين روزا حال و هواي خوبي نداشتم با اينكه توكلم هميشه به خداي مهربونه و خودمو سپردم دست اون ولي كمي از نظر روحي به هم ريخته بودم ...ولي با محبت ها و تلاش همسري و خانواده ي عموم و همچنين خانواده ي خودم دوباره به روال عادي زندگي برگشتم ...حالا هر چي خودش صلاح بدونه همون ميشه ...خدايا راضي به رضاي توام ...خوب دوستاي مهربون اميدوارم آخر هفته ي خوبي داشته باشيد .........همواره سبز باشيد

 

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت12:51توسط رها |
روز مرگی ها....

سلام دوستاي مهربونم

اميدوارم اين چند روزه حسابي بهتون خوش گذشته باشه ...باور ميكنيد سه چهار روز قبل ميخواستم اين پست رو بزرارم ولي همش اينترنت مشكل داره البته اين بار فقط مخصوص شهر ما نيست بلكه اونجور كه من متوجه شدم ...تو بيشتر شهر ها همين مشكل بوده ...خلاصه تو اين چند روز ده بار شايد هم بيشتر هي از من نوشتن هي از بلوگفاي عزيز ثبت نكردن .....خوب چه خبرا ..خوش ميگذره بهتون خوب شكر خدا ...ديروز خواهري عزيز تلفن زدن و اگه خدا بخواد تو اين روزا ميفهميم اون قند عسل كه تو دلشه پسر يا دختر الهي قربونش برم برا ما كه فرقي نميكنه ...اميدوارم به حق اين روزاي عزيز كه هم خودش هم ني ني عزيزش سالم و تندرست باشند ..ديروز از صبح شايان پسر همسايه از همون كله ي سر كه بيدار شده بود يك ريز داد ميزد من همين الان ماكاروني ميخوام ...هر چه ناهيد خانوم بهش ميگفت ظهر كه از مدرسه اومدم برات درست ميكنم به خرجش نرفت كه نرفت ..به حدي داد و بيداد كرد ناهيد خانوم هم عصبي شد و به مدرسه زنگ زد كه آمروز نمياد خلاصه اعصاب همه خورد شده بود .طفلي ناهيد خانوم  از دست اين پسر شيطون چي ميكشه ....خوب دوست جونا زياد مطمعن نيستم كه همين حد نوشته هامو هم ثبت كنه پس تا بعد .....

همواره سبز باشيد ....

+نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت9:7توسط رها |
زمستان خوبی در پیش رو داشته باشید ....

سلام دوستاي عزيز و مهربونم

اميدوارم عيد قربان و شب يلداي خوبي رو گذرونده باشيد ... به ما كه شكر خدا خيلي خوش گذشت اميدوارم به همه ي شما هم خوش گذشته باشه ..امسال اولين سالي هستش كه من يلدا و عيد قربان رو از دور به خونوادم تبريك گفتم خيلي دلم براشون تنگ شده ولي خوب اميدوارم هميشه شاد باشن و تندرست ... .ما شب يلدا چند تا از همكاراي همسري با خانواده اومدن منزل ما و تا پاسي از شب پيش هم بوديم و كلي به هممون خوش گذشت البته بچه ها حسابي شيطوني و ريخته پاش كردن يه كمي هم اذيت ولي خوب شب خيلي خوبي بود  انشالله همه هميشه برا شادي دور هم جمع بشيم ...راستي پنج شنبه رفتم و خال هامو در آوردم چشمتون روز بد نبينه زماني كه امپول بيحسي رو زد اشك پر چشمام شده بود ولي خوب خيلي راحت برام درشون اورد شكر خدا نتيجه هم رضايت بخشه ..اين روزا ما بيشتر شبا دعوت هستيم ..تو شهر ما رسمه هر خونه اي كه حاجي دارن قبل از اينكه حاجيشون از مكه بياد يه مراسم خيلي قشنگ و خوب براش ميگيرن كه به زبون محلي بهش ميگن" بيرق زنون "خيلي مراسم يا بهتر بگم جشن خوبيه  ما هم تقريبا هر شب دعوت هستيم اميدوارم كه يه روز نصيب همه ي ما بشه كه اين سفر معنوي رو بريم راستي شما سريال هاي تلويزيون رو ميبينيد من كه همه رو ميبينم از سريال قديمي و خاطره انگيز پدر سالار گرفته تا ساعت شني كه كار بسيار زيبا و متفاوتيه اون موقعا كه سريال پدر سالار پخش ميشد من زياد متوجه موضوع اون نميشدم ولي خوب يادم هست مامان چقدر از اين فيلم خوشش ميومد ولي الان كه دوباره پخش ميشه با اينكه موضوع و حال و هواي اون مربوط به ده دوازده سال پيش هستش ولي خيلي از ديدن اون لذت ميبرم ....برا همتون آرزوي شب ها و روزهاي قشنگ و خوبي دارم اميدوارم هميشه از تك تك لحظه هاي زندگي تون لذت ببريد ...خدا جون ازت بخاطر تمام نعمت هات ممنون ....زمستان خوبي در پيش داشته باشيد .....همواره سبز باشيد

+نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت21:37توسط رها |